دی
دیماه و تولد ترنمجونم و بعد از تولد روز پدر یه روز خوب که رفتیم پژوهشسرا و دست همدلی با پول تو جیبیهام عروسک نانسی خریدم هشتک آیدای عشق عروسک یه روز دایی علی اومد خونهعزیزجون ما هم رفتیم برامون کباب درست کرد و کلی باهامون بازی کرد خاله و بارانی هم که کلی دلم براش تنگ شده بود اومدن پیش ما و مهمون خاله بودیم رستوران نبیخان و یه شب شام خونهی ما و خداحافظی با با...
نویسنده :
آیداکوچولو
17:09





